مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
544
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
به شمار مىرفت . اما سود نكرد و سرانجام او را كشت . فرزندش زيد بن عدى بن زيد نيرنگى ساز كرد و خود را به درگاه خسرو پرويز رسانيد و همان پايگاه پدر خويش را در ترجمه و نويسندگى به دست آورد . و ابرويز سخت دلباختهء زنان بود و در كتاب تاريخ يمن خواندم كه به روزى كه وى كشته شد دوازده هزار زن و كنيز نزد او بود . زيد بن عدى بن زيد از زيبايى و كمال زنان خاندان منذر سخن به ميان آورد تا ابرويز نامهاى نوشت به نعمان كه از كنيزكان عرب براى او بفرستد و بعضى گفتهاند كه وى بعضى از زنان او را خواستدارى كرد . وقتى كه نعمان نامه را خواند ، گفت : « پادشاه را تازيان باديهها ، باديههاى درشتناك ، به چه كار آيد ؟ چرا كه در عراق ( سواد ) زنان فراخ چشم سياه چشم ( مها ) هستند كه او بىنياز است . » و پاسخ نامه را نوشت . زيد بن عدى بن زيد سخن نعمان را - از وجهى كه عرب زنان زيبا و گاو و آهو و ميش را « مها » مىخوانند - گردانيد و گفت : نعمان مىگويد با بودن ماده گاوهاى سواد ( بقر السواد ) پادشاه را بىنيازى است [ 1 ] . ابرويز در خشم شد و در پى نعمان فرستاد . نعمان گريخت و نبردافزارها و عيالش را به هانى بن مسعود سپرد و ابرويز لشكرى فرستاد تا آن نبردافزارها را بياورند اما هانى از دادن آنها سر باز زد و با ايشان پيكارى كرد و ايشان را شكست داد . و اين جنگ را جنگ ذى قار مىنامند . سپس نعمان نزد ابرويز برگشت و زيد بن عدى را ديد . به دو گفت : اى زيدك ! تو اين كار را كردى . به خدا اگر بمانم همان ساغرى كه پدرت را نوشاندم به تو نيز خواهم نوشاند . زيد گفت : نعمانك ! خود را نجات ده كه من با ريسمانى تو را بستهام كه هيچ اسب توسنى آن را نتواند بگسلد . سپس ابرويز فرمان داد تا نعمان را ، پس از آنكه چندى در زندان ماند ، به زير پاى پيل افكندند و شاعر در اين باره گفته است : در ميان پيلان هندى / كه او را به زير پاى مىفشردند و خونآلود بود . و اعشى دربارهء او گفته است : اوست كه نعمان را به خانهاى برد كه آسمانهاش / گردن پيلان بود ، از پس آنكه در خانهاى جاى داشت با سراپرده و خيمه [ 2 ] .
--> [ 1 ] براى تفصيل بيشتر و ضبطهاى ديگر اين سخن نعمان رك : ترجمهء تاريخ طبرى از بلعمى ، ص 114 . [ 2 ] اين شعر كه اصل آن چنين است : هو المدخل النعمان بيتا سماؤه * نحور فيول بعد بيت مسردق در ديوان اعشى نيامده . شايد از ابيات قصيدهء : ارقت و ما هذا السهاد المؤرّق * و ما بى سقم و ما بى معشق باشد كه در ديوان نيامده است رك : ديوان الاعشى ، ص 217 ، اگر چه حركت قافيه مختلف است و ابن قتيبه نيز در المعارف ، ص 650 اين شعر را به نام اعشى نقل كرده و گويد : اعشى در يادكرد ابرويز گويد .